تبليغاتX
کافی نت پارس
راستی آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده‌ايد که اگر خانم‌ها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنيا رخ می‌داد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغييراتی می‌شد؟
بنظر من، بزرگترين و بهترين تغييری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، اين بود که ديگر هيچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژيم‌های غذايی دوران بارداری، راحت و بی‌خيال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خيال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسياری ايجاد می‌کرد و موضوع غيبت و پرحرفی خيلی از خانم‌های پير و جوان می‌شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شيرينی و کادو به عيادت «مادر آينده» و «تخم‌هايش» می‌رفتند و پيرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شيرين غيبت ادامه می‌يافت).
مثلاً:
-
واه، واه، واه، دختره رو ديدی اقدس جون! همچين با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!
-
آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شيش تا شيش تا تخم میذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم. امان از دخترهای اين دوره زمونه...!
و يا:
-
وای، وای، وای، مهين جون، تخم‌هاشو ديدی؟؟!... عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!
-
آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف می‌کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کی می‌اومد ديدنم، دلش می‌خواست گازش بگيره! ولی خدا ش-ا-هده که مادر شوهرم يک بار هم جلوی مردم از تخم من تعريف نکرد...

و اما دومين تغيير خوش آيند برای خانمها اين بود که آنها می‌توانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشی ش-ا-هد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و «اپی دورال» و «سزارين» خبری نبود.
طبيعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای «تخمي» بهره‌مند بودند.
دردنيای تجارت و بيزنس نيز احتمالاً تغييرات فراوانی ايجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های توليد کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنيا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنيا تأسيس می‌شد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهينۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونيکی هوشمند» و يا «محافظ کامپيوتری تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!!
تزئينات تخم نيز برای خود ماجراهايی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسياری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برليان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشيند و به بقيه پز بدهد! و همين کارها باعث پيدايش کمپانی‌های جديدی جهت اخذ «وام‌های تخمي» با بهره‌های جور وا جور و نهايتاً سرمايه‌گزاری‌های تخمی در اين راه می‌شد.
خلاصه که خيلی‌ها بسوی بيزنس‌های تخمی می‌رفتند و ايده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتيجه، خيلی‌ها «مييلونر و ميلياردر تخمي» می‌شدند.
و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ايده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعاليت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتيجه همۀ سرمايه خود را از دست می‌دادند.
در بخش تبليغات تجاری نيز مردم ش-ا-هد حضور آگهی‌های ريز و درشت تخمی در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند، که مثلاً می‌گفتند:
«
اگر تخم بزرگ می‌خواهيد، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگيريد
«
استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمريکا در ميان بگذاريد
«
آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما».
«
خانم ...، وکيل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هيات مديرۀ کانون وکلای تخمی کاليفرنيا»
«
تخم‌های خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی
«
اگر به علت مشغله کاری و يا بيماری، قادر به نشستن روی تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنيم
وب سايت‌های تخمی نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپيوترها و شبکه‌ها را تسخير می‌کردند.
در تلويزيون، مردم به مشاهدۀ ميزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلويزيونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد، می‌پرسيد: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جديداً پوست تخمم نازک شده(!) چيکار بايد بکنم؟...
و طبق معمول هميشه، آقای دکتر يک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقيۀ سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت.
در برنامه‌های راديويی نيز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بين شنوندگان جايگاه ويژه‌ای داشت و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بی‌نصيب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هايی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال:
-
يک تخم دارم، ش-ا-ه نداره. صورتی داره، ماه نداره...
و يا:
-
هيشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می‌تونه بذاره...
زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نيز بر همان اساس تغيير می‌کرد. مثلاً مادران به پسران خود می‌گفتند و نصيحت می‌کردند که: مادر سعی کن زنی بگيری که واست تخم‌های گنده گنده بکنه!!!
در هنگام خواستگاری نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می‌گفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!...
به اسامی افراد و نام‌های خانوادگی موجود نيز، احتمالاً چندين اسم و فاميل تخمی اضافه می‌شد. مثلاً: تخمعلی تخمی‌زاده، تخمناز تخمی‌نژاد، تخم‌عباس تخمی‌پور و...
پدربزرگ، مادربزرگ‌ها مثل هميشه، شايعه درست می‌کردند و از تجربيات تخمی خود سخن می‌گفتند و برای جوان‌ترها داروهای سنتی و گياهی تجويز می‌کردند و می‌گفتند:
-
قديمی‌ها گفته‌اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!
و يا:
-
اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می‌کنی! و...
مردم هنگام قسم‌خوردن و يا قسم‌دادن يکديگر، از قسم‌های تخمی نيز استفاده می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: به جون تخم عزيزم راست می‌گم! و...
و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم‌های هم ديگر نيز فحش می‌دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!!
در قوانين کشورها نيز احتمالاً چند قانون تخمی به بقيۀ موارد قانونی اضافه می‌شد و همين موضوع، مقدمۀ بروز يکسری جرم و جنايت تخمی می‌شد.
جنايتکاران جنگی به جای «نسل کشي»، «تخم شکني» می‌کردند و باندهای تبهکار و مافيايی علاوه برخلاف‌های قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی می‌آوردند.
حال شما بگوييد، دوران حاملگی بهتر است يا زندگی تخمی؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

 
فرقی نداره زایمان باشه، یا هر کار سخت دیگه ای
مهم اینه که وقتی تموم شد
افسردگی می گیری
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

然在一段时间内奇怪地降低。工作组过六天夜 以继日的工作后,终于发现低。工作组过六 天夜以继日的工作后,终于发现寿?终于发现 问题的根本原因。某个“愚蠢之极”发现寿? 终于�然工作组过六天夜以继日的工作后,终 于发现?问题的根本原因。某个“愚蠢之极”�的配置 错工作组过六天夜以继日的工作后,终?于发现问题的根本原因。某个“愚蠢之极”作 组过六天夜以继日的工作后,终于发现问题的 根本原因。某个“愚蠢之以继日的工作后,终 于发现问器配置成了?某个“愚蠢之极”�的配置错工作组过六天夜以继日的工作后,终 于发现问题的根本原因。某个“愚蠢之极”作组过六天夜以继日的工作后,终于发现问题的根本原因。某个“愚蠢之以继日的工作后,终于发现问器配置成了 将服务器配置成
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

تو همیشه مثل نسیم از من گذشته ای.
من چه کردم؟
برمن حرام بودی و باز عاشقت شدم.

(این بار اما چون طوفانی از من گذشتی.)

قدمت این خون هزاران ساله بود. بوی رقص دور آتش می داد و نان جو.
چطور نفهمیدی؟

زمان گذشت و مردان دیگری آمدند.
عشق هایی واقعی تر, گرمتر.
اما هنوز هم وقتی مه غلیظ می شود, وقتی جوانه ها می شکفند, وقتی دریا مواج می شود,
تنها تو را به یاد می آورم.

تویی که هرگز نبوئیدم. اما می دانم بوی پونه وحشی می دهی که کنار جویی آرام در انحنای دره ای تنگ روئیده است.


مثل قاصدکی در کف دست
با بدرقهء بوسه ای به دست بادت سپردم.

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

متنفرم از کسانی که به خود اجازه می دهند درون انسانها را قضاوت کنند, مخصوصا که گوشه کوچکی از افکار آنها را دیده باشند, آنهم به شکل کلمات و در فضایی مجازی.
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

الهی آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان ،بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

آه خدای من زنها… زنها… اغواگرانی فریبکار و جادو گرانی افسون ساز !

آنها که با گردش چشمی دل و دینی را از دست میبرند و با اشارت ابرویی دلشده ای را به وادی حسرت میکشند.

غزالانی خوش خرام و هزارانی خوش آوا… شاپرکانی خوش نگار و روبهانی مکار. نه دوستی آنان را اعتباری است و نه عهدشان را اعتمادی. سمندرانی ملون که به هر تلالو آفتاب واره ای٬ به رنگی درآیند تا خود چهره یقین شان٬ همچنان در پرده ابهام ماند.

آنان که هرگاه اراده کنند به غمزه نگاهی و تیر مژگانی بخت برگشته ای را تا ابد زمین گیر خویش ساخته و چون نغمه دلبری ساز کند٬ عاشق سینه چاک را تا قیام قیامت حسرت کش وصال خویش دارند.

هیهات که شگرد غمازی شان مار را ماند که در دم به سحر نگاهی افزون زده ساخته و ناگاه به نیش خشمی قربانی کین خواهی…

سنگ دلانی کافر کیش که عیش خویش را در رنجوری دلباختگان میجویند و راحت خود را در مهجوری عاشقان

آه خدایا. هنوز را امانی و پناهی٬ تا مبادا بسان حشره ای خرد در دام عنکبوتی شان گرفتار آیم و تا ابد تیماردار تقلای بی حاصل خویش باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

بر باریکه ای آرام بر کورسوی چشمانم دور گشتی

 و در پشت پرچین سیاه غروبی نیم سرخ گم ... .

ریگهای سرد وجودم در آرزوی نگاه تو خواهد شکافت

 و قلبم

به انتظار جرعه ای از بارانت خواهد نواخت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

بعد از مدتها دوری سلام.

(اهای شماهایی که دست دوستی منو رد نکرده بودین با شمام):

بابا شماها دیگه کی هستین؟!!!! من واقعا تو مرام شماها موندم!!! مرسی که این همه بهم سر می زنین و منو شرمنده خوبی هاتون می کنین!اصلا یه موقع نیاین یه کامنتی چیزی بزارین؟!!!شماها نمی گین این پسره مرده زنده است نکنه کشتنش !!!؟؟؟

 

بگذریم... دل من دریاست زیاد به دل نمی گیرم!!! فقط یه تلافی کوچولو می کنم!!!امروزکه تولدم دعوتتون نمی کنم!!!خودم تنهایی حالشو می برم!!!

تولد تولد تولدم مبارک !!!مبارک مبارک تولدم مبارک!!! بیام شمعهارو فوت کنم تا شونصد سال زنده باشم!!!

تولدم همه جوره مبارک!!! لمس بودنم مبارک!!!میلادم نور باران!!!

روز تولد من!میلاد عشق پاک است برای شکر این روز پیشانی همه به خاک است!!!(نماز جمعه به خاطر تولد منه هاااااااااااااااا می دونستین؟!!! چه ربطی داره؟!!! اخ تو نمدونی که!!!)

من اصلا عقده ای نیستم!!!

من اینارو برا کی مینویسم کسی که چرت و پرت های منو نمی خونه.اصلا من برا دل خودم می نویسم هیچ کس برام مهم نیست!( به قول معروف: وله بجماعتی وله!!! ترکی بود شماها نمی فهمین!)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

اینجا

 

هر کس راست بگوید

 

آویزانش می کنند

 

و به چار میخ می کشندش

 

درست مثل آیینه ی مادر بزرگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

 

1.       جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2.       تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3.       داشتن سکس با حیوانات برای مردان لبنانی در صورتی مجاز است که حیوان مورد نظر ماده باشد. در صورتیکه فردی در حال سکس با حیوان مذکر دستگیر شود مجازاتش مرگ است.

4.       مشاهده فیلم های کاراته  ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5.       در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6.       در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7.       در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع  فیلم قیام کنند.

8.       در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9.       در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10.    در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11.    در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12.    در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.

13.    تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14.    در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15.    اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16.    صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17.    در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18.    در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19.    در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

20.    در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.


+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

 

اگه ميخوای ببينی چشماتو ببند! چون اگه چشمات باز باشه کورت ميکنن...

اگه ميخوای بگی سکوت کن! چون اگه حرف بزنی خفت ميکنن...

اگه ميخوای بشنوی گوشاتو بگير! چون اگه گوشاتو نگيری کر ميشی...

اگه ميخوای برسی ندو! چون اگه بدويی دورتر ميشی...

اگه ميخوای بدست بياری دستاتو دراز نکن! چون اگه دستات دراز باشه چيزی بت نميدن...

اگه ميخوای سوار اسب مراد شی خم شو! چون اگه خم نشی سوارت نميکنن...

و اگه ميخوای زندگی کنی بمير! چون اگه نميری تو رو خواهند کشت و ديگه هيچوقت نميتونی زندگی کنی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

 «غرب دست از بچه بازی بردارد و با دم شیر بازی نکند.»

و حالا ترجمه این سخنان در سایتها و روزنامه های خبری:
لوماتن: « گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند.» نشریه اسپانیایی ال پائیس نیز نوشت: «رئیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزادی کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند.» نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: «احمدی نژاد به غربی ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند.»

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

 

مهستی(2007-1946) بانوی آواز ایران در روز دوشنبه 25 June  ساعت 7:15 صبح در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.

ما نیز به نوبه خود این مصیبت را به خانواده آن مرحوم و جامعه هنر تسلیت می گوییم

                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

Today is another day of our lives...i am at work and i was thinking about our lives, friendships and......i was thinking as teens and 20-somethings, many of us were closer to our girlfriends than to our family. they were our confidents, our advisers; the ones who knew our secrets, hit the dance floor with us Saturday nights and shared out tears when one more Rotten Schmuck turned out to be just another toad on our way to discovering a Prince !!

At last , however the prince came along, and before we knew it , we were swept up in the day to day scramble of work,life and general survival. and among the first casualties of our new reality were those friendships that were so Vital, so central to our younger selves.

Eventho lives change, friendships fade , and that's one more thing we feel guilty about. But i think women today are still doing a damn fine job, in my opinion. Maybe we don't have as much girlfriend time as we once did. but we find ways to be there when it matters.

Opps , i guess i gotta go.. i leave it here and will finish it sooon...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

آنچه ته فنجان افتاده
يك ماديان است
رها
سرخوش
آزاد
فنجان من شكسته است
تكه هايش را كنار هم بگذاري
حتي نقشي از خاطره هم ندارد
كه دلت را خوش كني
.
.
.
پ.ن
زیاد شنیدم این رو
شاعرش کیه آیـــــــا؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

دعاي مخصوص سال نو

 

● خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.

● خداوندا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .

● خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.

● خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.

● خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.

● خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

پیشرفت آسانسوری

مفتخرم که بعد از دستیابی دشمن‌شکن دانشمندان جوان؟ ایرانی البته با لطف و عنایت همه‌ی امداد‌های الهی به چرخه‌ی کامل تولید مثل هسته، و نیز مقاومت غرورآفرین مسئولان در مقابل تذکر‌های بین‌المللی که باعث شد اوضاع قاراشمیشه، رقاصه درویشه!!! به اطلاع دوستان و آشنایان مرحوم برسانم که از اظهارات ریاست جمهوری در جمع مردم ایالت باسک ببخشید یکی از همین ایالت‌های خودمان، تعریف جدید و بکری از پیشرفت دریافت نمودم.

تاکنون یعنی تا همین پیش از کشف این معنی بنده خیال می‌نمودم که پیشرفت از پله اول شروع می‌شود یعنی مانند نردبان که برای شروعش از پله اول باید قدم برداشت، با نظر به دیگر کشورهای اسمآ پیشرفته نیز به همین دریافت می‌رسیدم که آنها از صفر شروع کردند و به سمت ۱۰۰ گام برداشتند، آما، به زعم ریاست خیلی محترم و حتی محبوب ایران که در سخنرانی خود مرحمت نموده و مژده ای دل که ایران پیشرفته‌ای می‌آید به زودی که حاصل دسترنج لطف و عنایت حضرت مبارکش است، که به فارسی می‌شود در آینده‌ای نه چندان دور چنان پیشرفتی خواهیم کرد که نام ایران را می‌توانید به عنوان کشور اول دنیا ببینید، و این بار به جای نیویورک‌تایمز باید بیت‌المقدس‌تایمز بخوانید!

از آنجایی که این مطلب کمی که نه خیلی زیاد برای مغز خرد اینجانب ثقیل و برای معده‌ام غیرقابل هضم بود، چند روزی گذشت تا که فهمیدم
Wow معنای تازه‌ای از پیشرفت توسط زبان مبارک محمود جان بیان شده است که معادلات دانشمندان در این زمینه را به شدت تکذیب می‌کند همانگونه که هلوکاست و قدرت‌های غربی تکذیب شدند! و این تعریف به این صورت است، مگر نه اینکه ما در پیشرفت‌های قبلی از صفر شروع می‌کردیم، یعنی اول وضع اقتصادی را بهبود می‌دادیم در زمینه‌های پایین، آزادی بیان و فرهنگ اجتماعی را تصحیح می‌کردیم، از علم دیگران در زمینه‌های صنعتی، اقتصادی و هنری استفاده می‌کردیم تا که به شکوفایی برسیم و بعد به سمت نیاز‌های جدید بشریت می‌رفتیم؟؟؟

اما با رسیدن دستمان به انرژی هسته‌ای که همانا از متعالی‌ترین نیازهای بشریت و نشانه انتهای پیشرفت می‌باشد و قرار گرفتن ناممان در لیست اصلی باشگاه هسته‌یونایتد! این باور نازل شد که حال می‌توانیم در مدت زمان کوتاهی بازگردیم و پیش‌نیازهای پیشرفت را پاس کنیم، همانند آسانسور!!! که می‌توان از پشت‌بام شروعش کرد! و این به ثانیه‌ای حل می‌شود،‌به زودی از علم دیگران در زمینه‌های مختلف مانند صنعت استفاده می‌کنیم و در آخر مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌مان حل می‌شود، به این می‌گویند پیشرفت معکوس یا آسانسوری!

نتیجه‌گیری: در این چندین سالی که مثل برق و باد گذر نمود ما در حال ساختن نقطه‌ی انتهایی پیشرفت بودیم تا از آنجا به نقطه‌ی شروع برگردیم! به همین خاطر بود که قیمت‌ها گران بود، کار نبود، کشاورزی می‌لنگید، روزنامه‌ها تعطیل می‌شد، آزادی بیان یخدی!، ماشینمان پیکان بود، هواپیماها سقوط می‌کرد، سینما و موسیقی درجا میزد و فرهنگمان در حد صفر بود، به زودی این مشکلات رفع می‌شود و نام ایران بر تارک؟ کائنات می‌درخشد.
+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

 

 

ایرانی ها از روزگاران قدیم به فیلم و هنرهای نمایشی علاقه ی بسیار نشان می دادند. آنها به همین دلیل هنر تعزیه خوانی را به وجود آوردند (البته تعزیه برگرفته از علاقه ی شدید ایرانیان به "گریه" و "داغ تازه کردن " نیز بود  !)

و از قرار این تب شدید بین قشر جوان بسیار داغ تر می نمود !

بزرگان گفتند : یک طرح ضربتی بریزیم که این جوان ها را از کوچه و خیابان جمع کنیم......گفتند سینما و تئاتر می زنیم , اما با یک حساب سر انگشتی دیدند حتی اگر تعداد نمایش ها و فیلم ها را آنقدر زیاد کنیم که به ازای هر روز ماه , یک فیلم و یا نمایش داشته باشیم, این تنها 2 _ 3 ساعت از وقت آنها را پر می کرد....مابقی را چه کنیم ؟........خلاصه هی چه کنیم و چه نکنیم..تا اینکه یه ایده توپ به ذهنشون رسید : بله ....دانشگاه آزاد تاسیس می کنیم.

یکی وسط شهر , یکی ته شهر, یکی بالای کوه,  یکی زیر زمین ...که اصولا دانشجویانی که وارد دانشگاه آزاد می شدند بعد از فارغ التحصیلی صخره نوردی و حرکات رزمی و (بزمی ) دودربازی و......رو فول می شدن و  دختر خانم ها بسیاری از کارهای پیچیده و زبونم لال رو .... یاد می گرفتند و آقا پسر ها هم که می تونستند همزمان با اتمام تحصیل ,مدارکی همچون دیپلم مخ زنی و جلب بازی و .... رو دریافت کنن.

 

بله تو این uni  ها ماشاالله همه خودشون یه پا فیلم بودن از صبح یا teacher رو فیلم می کردن  یا همدیگرو.....

به خصوص اگه مختلط بود که دیگه خدای سوژه و خلاقیت بود , اصلا یکدفعه تمام استعدادهای کشف نشدشون  کشف می شد !!!!

 

یه جوری میشه که  چه تو کلاس و چه بعد از کلاس هی از اون بالا کفتر میاد !! ....(جلل الخالق)

و بعد از اون تعزیه خوانی (این هنر ملی) برای همیشه از ایران رفت و سینماها نیز کارشان کساد شد ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

به علت کمبود فضا از گذاشتن نظرات عاشقانه شدیدا پرهیز کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

اگر از زندگی من می نويسيد به آن سه نقطه بيفزاييد تا ناتمام بمانم که تمام زندگيم در ميان آن سه نقطه می جوشد...
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

هرگز از مرگ نهراسیده ام.....

گرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.....

باری هراس من همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورگن

 از آزادی آدمی افزون باشد

 

احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 8:45 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست

توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه

توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه

توي نروژ: معشوقه ی دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه

توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه

توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن »عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره

اگه خوشت اومده نظر بزن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

 

وقتی مرغ ماهی خوار

لب رودخونه واسه ماهی قرمز

قصه از عشق می گه <<عشق ! هه !>>

 

وقتی گرگ ، واسه بلعیدن میش

بهش می گه دوستت دارم

وقتی هر ناکس پستی

برای تصاحب هرکی که خواست

می تونه با کلاشی ، بهش بگه عاشقتم

وقتی که پیر سگ لنگ

واسه دندون زدن گوشت تن یه دختر چادر زری

ملک مهرش می کنه

با یه کوه پول ، سحرش می کنه

وقتی که بهش می گه دوستت دارم

 

وقتی مثل سنت صد سال پیش

هنوزم مرد و زنی واسه اولین دفعه

تو حجله می بینن همو

وقتی که خان باجی ها

واسه کاکل سری شون توی فرنگ

عروسو ، پست پیشتاز می کنن

 

دیگه از عاشقی ام بدم می اد

دیگه از شنیدن و گفتن این جمله ها چندشم می شه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط مکس  | 

 

نه به ابر؛ نه به آب؛ نه به برگ

نــــــه بــــه ايــــــن آبي آرام بلند

نه به اين خلوت خاموش كبوترها

مـــــن ؛ بـه اين جمله نمي انديشم

من؛نفس پاك شقايق را درسينه كوه

صحبت چلچلــــه ها را بـــا صبــح

نبـــض پاينده هستي را درگنــدمزار

همـــــه را مي شنـــــــوم ؛ مـي بينم

مـــــــن ؛ بـــه اين جمله نمي انديشم

به تومي انديشم

اي ســــــراپــــا همـــــه خـــوبـــــي

تك و تنهــــــا بـــه تـــو مي انديشــم

 تــو بدان ؛ ايــــن را تنهـــا تـــوبدان

تــــو بيـــا ؛ تــــو بمــــان بـــا مـــن

تنهــــــــا تــــــــــو بمــــــــــــــــــان

جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتـاب

من فداي تو؛ به جاي همه گلها توبخند

پـــــاســـــخ چلچلــــــه هــا را تو بگو

قصــــه ابـــــرهــــوا را تـــو بخــوان

تـــــــو بمـــــان بـــا من ؛ تنها تو بمان

من؛همين يك نفس ازجرعه جانم باقيست

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

من و خروس هر دو
يك درد مشترك داريم
هر دو پي مرغيم و نمي يابيم
هر دو از كم يابي مرغ نالانيم
و خسته از اين همه گشتن

خروس مي خواهد
پيدا كند ياري براي تمام عمر
و من مي خواهم
تنها يك شب با شكمي سير سر بر بالين بگذارم

من و خروس مي گرديم
گرسنگي آزارم مي دهد
نگاهي به چهره نه چندان معصوم خروس مي كنم
به راستي مزه ي خروس با مرغ فرقي مي كند؟!
چرا اين فكر تا الآن به ذهنم نرسيده بود ...
كارد را بر مي دارم
خروس ناباورانه من را مي نگرد ...

ديگر من و خروس آن درد مشترك را نداريم

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

 

بهترین استفاده تلویزیون ایران از لپ تاپ !

www.3jokes.com - Funny Pictures!

www.3jokes.com - Funny Pictures!

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 12:37 بعد از ظهر  توسط مکس  | 

اثرات حیات بخش در آغوش گرفتن

Free Hugs

دنیای ما

دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D)، عضو L.A. Shanti's Advisory Board