تبليغاتX
پارس رایانه
پارس رایانه
یک خانم روسی و یک آقای آمریکایی با هم ازدواج کردند و زندگی شادی را در سانفرانسیسکو آغاز کردند .طفلکی خانم ، زبان انگلیسی بلد نبود اما می توانست با شوهرش ارتباط برقرار کند.

یک روز او برای خرید ران مرغ به مغازه رفت.اما نمی دانست ران مرغ به زبان انگلیسی چه می شود . برای همین اول دست هایش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پایین کرد و صدای مرغ درآورد. بعد پایش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد.

روز بعد او می خواست سینه مرغ بخرد. بازهم او نمی دانست که سینه مرغ به انگلیسی چه می شود. دوباره با دست هایش مانند مرغ بال بال زد و صدای مرغ درآورد. بعد دگمه های پالتو اش را باز کرد و به سینه خودش اشاره کرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سینه مرغ داد.

روز سوم خانم ، طفلک می خواست سوسیس بخرد. او نتوانست راهی پیدا کند تا این یکی را به فروشنده نشان بدهد. این بود که شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد............

..

برای خواندن ادامه داستان به پایین صفحه بروید

.

.

.

.

.

.

خیلی منحرفید!

حواستون کجاست ؟

شوهرش انگلیسی صحبت می کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط مکس | 

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده ازدست توافتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز ،

سالهاست که در گوش من آرام ،

                                       آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا ،

_ خانه ی کوچک ما

                             سیب نداشت

                                                                                                حمید مصدق

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط مکس | 
 
شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟


مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط مکس | 

 آقایان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذکور جامعه ... 

آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟ 

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟! 

چرا اکثر مردان موفق ، عامل اصلی این موفقیتشان را ۲ سال خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده های دختر دار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات ، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم

جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که ( خدمت سربازی یک دوران

آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی ! )

بله ، درست شنیدید . شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد

است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه

، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی

مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !

و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا

بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی

مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ

شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به

نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم !


۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان

و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود

که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد ، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود

را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخی جز گلوله ،

حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازی ) و افتادن توی سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با

ساتور ، رفتن دست توی چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون ، گشنگی و تشنگی

کشیدن و ... ( در زندگی زناشویی ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل ، میزان پولی

که در آخر برج به دست او خواهد رسید ، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او

را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد

ماند و در این میان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند ، فرقی به حال

فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت ، بعبارت

بهتر ، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی حال کنه !

۴- از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه ، شباهت در آرزو کردن است ! بدین

معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد و

از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش

بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا

که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد ، لباسهایش را نمی شوید و اتو

نمی زند ، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی

اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !


۵- از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق

القول هستند که در این ایام ، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا

می کنند که به احتمال زیاد دلیل آن ، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !

۶- و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید ، صدای

خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : ( گول خوردی آی گول خوردی ! )

زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه

وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند ، پس متوجه

خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای

امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط مکس | 

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
باز آیی به سوی ‌خانه
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط مکس | 
تو تاکسی نشسته بودم کی دیدم راننده هی به اقایی که رو صندلی جلو ماشین نسته بود نگاه میکنه چشم غره میره اینقده این عملو تکرار کرد تا طرف پیاده شد بعد راننده برگشت به مسافرایی که پشت نشسته بودن منو با یه دخترو پسری که نمیدونم نامزد بودن یا رفیق گفت مرتیکه خجالت نمیکشه کفشاشو در اوورده بود بوی گند پاش داشت خفمون میکرد یهو پسره گفت آآآآآآآآآآآآآآآآآقا ما داریم این پشت باقالی میخوریم دختره داشت بالا میاوورد گفت اه اه من دیگه نمیخورم بیچاره راننده قرمز شده بود هی عذر خواهی میکرد خیلی باحال بود
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط مکس | 

و معما این است:

سهم آزادی پروانه كجاست؟

و چرا بال كبوتر فقط آهنگ قفس میخواند؟

مرغ باران به كجا میبارد؟

و چرا یك گنجشك، بار اول كه سر از لانه برون می آرد

تا كه پر گیرد و بالا برود

آسمان را جا نیست؟

و نمیدانم من

از چه رو میگویند، شب خمار است و سیاه؟

شب اگر تاریك است، علتش بخشش خورشید به ماه است و زمین..

و سوالم این است:

سهم دلتنگی خورشید كجاست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط مکس | 

دستهایم بی حس و نگاهم نگران
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس
این قلم ؛ این کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب
راستش می دانی طاقت کاغذ من طاق شده . . .
پیکر نازک تنها قلمم ؛ زیر آوار غم و درد دگر خرد شده
می توانی تو بیا سر این قصه بگیر و بنویس . . .
می توانی تو از این دنیای وحشی بنویس
من دگر خسته شدم . . .
راست گفتند می شود زیبا دید؛ می شود آبی ماند
اما ... تو بگو...... گل پرپر شده زیباییست؟؟؟!!! رنگ مرگ ِ عشق آبیست؟
می توانی تو بیا؛ این قلم ؛ این کاغذ
بنشین گوشه دنجی و از این شب بنویس
بنویس از کمر بید شکسته ؛ و یک پنجره ساکت و بسته
هر چه می خواهی از این صحنه به تصویر بکش . . .
صحنه ئ پیچش یک پیچک زشت
جراتش را داری که ببینی قلمت می شکند؟
کاغذت می سوزد؟
من دگر خسته شدم . می توانی تو بیا
این قلم؛ این کاغذ ؛ اینهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از این تب و تاب

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط مکس | 

آهاي خانومايي كه مانتو مياد تا بالا باسنتون
آهاي خانومايي كه شلوار مياد تا بالاي زانوتون
آي اونايي كه ماتيك ميزنيد به لباتون...
آدم مي ميره براتون !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط مکس | 
پنج قانون شاد زیستن:

قانون اول: اگر شما چیزی را دوست دارید، از آن لذت ببرید.

قانون دوم: اگر شما چیزی را دوست ندارید، از آن دوری جوئید.

قانون سوم: اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید، آن را تغییر دهید.

قانون چهارم: اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید، آن را بپذیرید.

قانون پنجم: با تغییر دادن نگرشتان نسبت به چیزهایی که آنها را دوست نمی دارید، آنها را بپذیرید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط مکس | 
به یک گارگر ساده جهت اداره امور مملکتی نیازمندیم
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط مکس | 
ایشالا قسمت شما هم بشه  ....سربازی رو میگم
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط مکس | 
 

میگویند از هر چیز که بترسی

به سرت می آید

پس

هی رفیق !

من از تو وحشت دارم

برایم بسان دراکولایی خونخوار میباشی  ...........!!


در ضمن...
 

ی محققی معتقده که :

"مردها" خودبین و مغرور هستند

آنها خودشان را در آینه مرتب" چک" میکنند

ولی هر بار چکشان محل ندارد و برگشت میخورد

اخه سیبیل های از بنا گوش در رفته نیگا داره؟؟؟

     " بی ریخت "

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط مکس | 
 

مدتی است که صدا و سیما با ساخت گزارش و برنامه درصدد تبلیغات برای سربازی برآمده است. هر چند برخی از این گزارش ها و برنامه ها شکل مضحکی یافته اند. مانند گزارش "من یک سربازم" که از برخی بخش های خبری پخش شد و گزارشگر با ذکر برخی خاطرات خنده دار که در سربازی رخ داده می کوشید این دوران را دورانی شیرین توصیف کند و یا برنامه "روزهای خوب جوانی" که به گونه ای تحریف شده به ذکر تاریخ خدمت سربازی پرداخته و تمام مشکل سربازی رضاخانی را در این امر خلاصه کرده که چون رضا خان شاه بود سربازی بد بود ولی حالا دیگر بد نیست.

مشکل سربازی این موارد نیست. بزرگترین مشکل سربازی اتلاف دو سال عمر یک جوان است که بهترین دوران زندگی اوست به ویژه در شغلی که لزوما به آن علاقه ای ندارد. همچنین با حقوق بسیار اندک بیست یا سی هزار تومانی چه کسی تواند هم سربازی برود و هم جرات کند که زن بگیرد؟ همچنین اگر صادقانه بگویم میزان بسیار بالای انحرافات جنسی و ابتلا به سیگار و مواد مخدر در سربازی که هر سال نیز متاسفانه فزاینده تر می شود. همچنین وقفه ای که در ورود یک جوان به بازار کار ایجاد میکند. همچنین مشکلات روحی و روانی جدا کردن یک فرزند از خانواده به خصوص که با زمان قدیم فرق کرده و جوانان امروزی بسیار بیشتر وابسته به خانواده هستند. محیط خشن سربازی و بهره کشی از سربازان برای گماشته گری و کارهای سخیف و بعضا نوکری پاسداران و ارتشیان در مجتمع های مسکونی و مراکز تفریحی سپاه و ارتش و.... بازم بگم با بسه. میزان بالای یک میلیون سرباز فراری نشان از بی رغبتی جوانان به سربازی است.

درخواست من از رسانه ملی و دیگر رسانه ها این است که بله قبول داریم که سربازی فوایدی دارد زیرا حتی شیطان هم شر مطلق نیست اما سوال این است که اگر شما نمایندگان جامعه مدنی و مردم هستید چرا در برابر این همه مشکل سکوت کرده اید و صرفا به انعکاس مبتذلانه و مضحکانه برخی فواید سربازی اکتفا کرده اید.

از تمام دوستان مخوام  که از طریق ایمیل تلفن و پیامک به این گونه برنامه ها و همچنین سکوت صدا و سیما و مطبوعات در برابر مشکلات سربازان اعتراض کنند و مشت محکمی به دهان ...... بیخیال

+ نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط مکس | 
بی راهه رفته بودم
آن شب
 دستم را گرفته بود و می کشید
 زین بعد همه عمرم را
 بی راهه خواهم رفت
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط مکس | 
راستی آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده‌ايد که اگر خانم‌ها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنيا رخ می‌داد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغييراتی می‌شد؟
بنظر من، بزرگترين و بهترين تغييری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، اين بود که ديگر هيچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژيم‌های غذايی دوران بارداری، راحت و بی‌خيال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خيال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسياری ايجاد می‌کرد و موضوع غيبت و پرحرفی خيلی از خانم‌های پير و جوان می‌شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شيرينی و کادو به عيادت «مادر آينده» و «تخم‌هايش» می‌رفتند و پيرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شيرين غيبت ادامه می‌يافت).
مثلاً:
-
واه، واه، واه، دختره رو ديدی اقدس جون! همچين با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!
-
آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شيش تا شيش تا تخم میذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم. امان از دخترهای اين دوره زمونه...!
و يا:
-
وای، وای، وای، مهين جون، تخم‌هاشو ديدی؟؟!... عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!
-
آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف می‌کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کی می‌اومد ديدنم، دلش می‌خواست گازش بگيره! ولی خدا ش-ا-هده که مادر شوهرم يک بار هم جلوی مردم از تخم من تعريف نکرد...

و اما دومين تغيير خوش آيند برای خانمها اين بود که آنها می‌توانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشی ش-ا-هد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و «اپی دورال» و «سزارين» خبری نبود.
طبيعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای «تخمي» بهره‌مند بودند.
دردنيای تجارت و بيزنس نيز احتمالاً تغييرات فراوانی ايجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های توليد کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنيا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنيا تأسيس می‌شد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهينۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونيکی هوشمند» و يا «محافظ کامپيوتری تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!!
تزئينات تخم نيز برای خود ماجراهايی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسياری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برليان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشيند و به بقيه پز بدهد! و همين کارها باعث پيدايش کمپانی‌های جديدی جهت اخذ «وام‌های تخمي» با بهره‌های جور وا جور و نهايتاً سرمايه‌گزاری‌های تخمی در اين راه می‌شد.
خلاصه که خيلی‌ها بسوی بيزنس‌های تخمی می‌رفتند و ايده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتيجه، خيلی‌ها «مييلونر و ميلياردر تخمي» می‌شدند.
و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ايده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعاليت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتيجه همۀ سرمايه خود را از دست می‌دادند.
در بخش تبليغات تجاری نيز مردم ش-ا-هد حضور آگهی‌های ريز و درشت تخمی در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند، که مثلاً می‌گفتند:
«
اگر تخم بزرگ می‌خواهيد، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگيريد
«
استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمريکا در ميان بگذاريد
«
آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما».
«
خانم ...، وکيل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هيات مديرۀ کانون وکلای تخمی کاليفرنيا»
«
تخم‌های خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی
«
اگر به علت مشغله کاری و يا بيماری، قادر به نشستن روی تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنيم
وب سايت‌های تخمی نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپيوترها و شبکه‌ها را تسخير می‌کردند.
در تلويزيون، مردم به مشاهدۀ ميزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلويزيونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد، می‌پرسيد: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جديداً پوست تخمم نازک شده(!) چيکار بايد بکنم؟...
و طبق معمول هميشه، آقای دکتر يک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقيۀ سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت.
در برنامه‌های راديويی نيز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بين شنوندگان جايگاه ويژه‌ای داشت و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بی‌نصيب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هايی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال:
-
يک تخم دارم، ش-ا-ه نداره. صورتی داره، ماه نداره...
و يا:
-
هيشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می‌تونه بذاره...
زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نيز بر همان اساس تغيير می‌کرد. مثلاً مادران به پسران خود می‌گفتند و نصيحت می‌کردند که: مادر سعی کن زنی بگيری که واست تخم‌های گنده گنده بکنه!!!
در هنگام خواستگاری نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می‌گفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!...
به اسامی افراد و نام‌های خانوادگی موجود نيز، احتمالاً چندين اسم و فاميل تخمی اضافه می‌شد. مثلاً: تخمعلی تخمی‌زاده، تخمناز تخمی‌نژاد، تخم‌عباس تخمی‌پور و...
پدربزرگ، مادربزرگ‌ها مثل هميشه، شايعه درست می‌کردند و از تجربيات تخمی خود سخن می‌گفتند و برای جوان‌ترها داروهای سنتی و گياهی تجويز می‌کردند و می‌گفتند:
-
قديمی‌ها گفته‌اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!
و يا:
-
اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می‌کنی! و...
مردم هنگام قسم‌خوردن و يا قسم‌دادن يکديگر، از قسم‌های تخمی نيز استفاده می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: به جون تخم عزيزم راست می‌گم! و...
و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم‌های هم ديگر نيز فحش می‌دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!!
در قوانين کشورها نيز احتمالاً چند قانون تخمی به بقيۀ موارد قانونی اضافه می‌شد و همين موضوع، مقدمۀ بروز يکسری جرم و جنايت تخمی می‌شد.
جنايتکاران جنگی به جای «نسل کشي»، «تخم شکني» می‌کردند و باندهای تبهکار و مافيايی علاوه برخلاف‌های قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی می‌آوردند.
حال شما بگوييد، دوران حاملگی بهتر است يا زندگی تخمی؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط مکس | 
 
فرقی نداره زایمان باشه، یا هر کار سخت دیگه ای
مهم اینه که وقتی تموم شد
افسردگی می گیری
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط مکس | 
然在一段时间内奇怪地降低。工作组过六天夜 以继日的工作后,终于发现低。工作组过六 天夜以继日的工作后,终于发现寿?终于发现 问题的根本原因。某个“愚蠢之极”发现寿? 终于�然工作组过六天夜以继日的工作后,终 于发现?问题的根本原因。某个“愚蠢之极”�的配置 错工作组过六天夜以继日的工作后,终?于发现问题的根本原因。某个“愚蠢之极”作 组过六天夜以继日的工作后,终于发现问题的 根本原因。某个“愚蠢之以继日的工作后,终 于发现问器配置成了?某个“愚蠢之极”�的配置错工作组过六天夜以继日的工作后,终 于发现问题的根本原因。某个“愚蠢之极”作组过六天夜以继日的工作后,终于发现问题的根本原因。某个“愚蠢之以继日的工作后,终于发现问器配置成了 将服务器配置成
+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط مکس | 
تو همیشه مثل نسیم از من گذشته ای.
من چه کردم؟
برمن حرام بودی و باز عاشقت شدم.

(این بار اما چون طوفانی از من گذشتی.)

قدمت این خون هزاران ساله بود. بوی رقص دور آتش می داد و نان جو.
چطور نفهمیدی؟

زمان گذشت و مردان دیگری آمدند.
عشق هایی واقعی تر, گرمتر.
اما هنوز هم وقتی مه غلیظ می شود, وقتی جوانه ها می شکفند, وقتی دریا مواج می شود,
تنها تو را به یاد می آورم.

تویی که هرگز نبوئیدم. اما می دانم بوی پونه وحشی می دهی که کنار جویی آرام در انحنای دره ای تنگ روئیده است.


مثل قاصدکی در کف دست
با بدرقهء بوسه ای به دست بادت سپردم.

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط مکس | 
متنفرم از کسانی که به خود اجازه می دهند درون انسانها را قضاوت کنند, مخصوصا که گوشه کوچکی از افکار آنها را دیده باشند, آنهم به شکل کلمات و در فضایی مجازی.
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط مکس | 
الهی آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان ،بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط مکس | 

آه خدای من زنها… زنها… اغواگرانی فریبکار و جادو گرانی افسون ساز !

آنها که با گردش چشمی دل و دینی را از دست میبرند و با اشارت ابرویی دلشده ای را به وادی حسرت میکشند.

غزالانی خوش خرام و هزارانی خوش آوا… شاپرکانی خوش نگار و روبهانی مکار. نه دوستی آنان را اعتباری است و نه عهدشان را اعتمادی. سمندرانی ملون که به هر تلالو آفتاب واره ای٬ به رنگی درآیند تا خود چهره یقین شان٬ همچنان در پرده ابهام ماند.

آنان که هرگاه اراده کنند به غمزه نگاهی و تیر مژگانی بخت برگشته ای را تا ابد زمین گیر خویش ساخته و چون نغمه دلبری ساز کند٬ عاشق سینه چاک را تا قیام قیامت حسرت کش وصال خویش دارند.

هیهات که شگرد غمازی شان مار را ماند که در دم به سحر نگاهی افزون زده ساخته و ناگاه به نیش خشمی قربانی کین خواهی…

سنگ دلانی کافر کیش که عیش خویش را در رنجوری دلباختگان میجویند و راحت خود را در مهجوری عاشقان

آه خدایا. هنوز را امانی و پناهی٬ تا مبادا بسان حشره ای خرد در دام عنکبوتی شان گرفتار آیم و تا ابد تیماردار تقلای بی حاصل خویش باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط مکس | 

بر باریکه ای آرام بر کورسوی چشمانم دور گشتی

 و در پشت پرچین سیاه غروبی نیم سرخ گم ... .

ریگهای سرد وجودم در آرزوی نگاه تو خواهد شکافت

 و قلبم

به انتظار جرعه ای از بارانت خواهد نواخت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط مکس | 
بعد از مدتها دوری سلام.

(اهای شماهایی که دست دوستی منو رد نکرده بودین با شمام):

بابا شماها دیگه کی هستین؟!!!! من واقعا تو مرام شماها موندم!!! مرسی که این همه بهم سر می زنین و منو شرمنده خوبی هاتون می کنین!اصلا یه موقع نیاین یه کامنتی چیزی بزارین؟!!!شماها نمی گین این پسره مرده زنده است نکنه کشتنش !!!؟؟؟

 

بگذریم... دل من دریاست زیاد به دل نمی گیرم!!! فقط یه تلافی کوچولو می کنم!!!امروزکه تولدم دعوتتون نمی کنم!!!خودم تنهایی حالشو می برم!!!

تولد تولد تولدم مبارک !!!مبارک مبارک تولدم مبارک!!! بیام شمعهارو فوت کنم تا شونصد سال زنده باشم!!!

تولدم همه جوره مبارک!!! لمس بودنم مبارک!!!میلادم نور باران!!!

روز تولد من!میلاد عشق پاک است برای شکر این روز پیشانی همه به خاک است!!!(نماز جمعه به خاطر تولد منه هاااااااااااااااا می دونستین؟!!! چه ربطی داره؟!!! اخ تو نمدونی که!!!)

من اصلا عقده ای نیستم!!!

من اینارو برا کی مینویسم کسی که چرت و پرت های منو نمی خونه.اصلا من برا دل خودم می نویسم هیچ کس برام مهم نیست!( به قول معروف: وله بجماعتی وله!!! ترکی بود شماها نمی فهمین!)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط مکس | 

اینجا

 

هر کس راست بگوید

 

آویزانش می کنند

 

و به چار میخ می کشندش

 

درست مثل آیینه ی مادر بزرگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط مکس | 

 

1.       جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2.       تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3.       داشتن سکس با حیوانات برای مردان لبنانی در صورتی مجاز است که حیوان مورد نظر ماده باشد. در صورتیکه فردی در حال سکس با حیوان مذکر دستگیر شود مجازاتش مرگ است.

4.       مشاهده فیلم های کاراته  ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5.       در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6.       در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7.       در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع  فیلم قیام کنند.

8.       در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک مردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9.       در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10.    در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11.    در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12.    در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.

13.    تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14.    در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15.    اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16.    صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17.    در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18.    در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19.    در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

20.    در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.


+ نوشته شده در  شنبه 3 شهریور1386ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط مکس | 
 

اگه ميخوای ببينی چشماتو ببند! چون اگه چشمات باز باشه کورت ميکنن...

اگه ميخوای بگی سکوت کن! چون اگه حرف بزنی خفت ميکنن...

اگه ميخوای بشنوی گوشاتو بگير! چون اگه گوشاتو نگيری کر ميشی...

اگه ميخوای برسی ندو! چون اگه بدويی دورتر ميشی...

اگه ميخوای بدست بياری دستاتو دراز نکن! چون اگه دستات دراز باشه چيزی بت نميدن...

اگه ميخوای سوار اسب مراد شی خم شو! چون اگه خم نشی سوارت نميکنن...

و اگه ميخوای زندگی کنی بمير! چون اگه نميری تو رو خواهند کشت و ديگه هيچوقت نميتونی زندگی کنی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مکس | 
 «غرب دست از بچه بازی بردارد و با دم شیر بازی نکند.»

و حالا ترجمه این سخنان در سایتها و روزنامه های خبری:
لوماتن: « گفت که غرب دست از لجاجت و تجاوز به کودکان بردارد و با شیرها بازی نکند.» نشریه اسپانیایی ال پائیس نیز نوشت: «رئیس جمهور ایران غرب را متهم به کودک آزادی کرد و گفت که شورای امنیت نباید با شیرها بازی کند.» نشریه لا کرودونیای ایتالیا نیز نوشت: «احمدی نژاد به غربی ها هشدار داد که نباید با لجبازی به کودکان تجاوز کنند و شیرها را بکشند.»

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مکس | 
 

مهستی(2007-1946) بانوی آواز ایران در روز دوشنبه 25 June  ساعت 7:15 صبح در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.

ما نیز به نوبه خود این مصیبت را به خانواده آن مرحوم و جامعه هنر تسلیت می گوییم

                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط مکس | 

Today is another day of our lives...i am at work and i was thinking about our lives, friendships and......i was thinking as teens and 20-somethings, many of us were closer to our girlfriends than to our family. they were our confidents, our advisers; the ones who knew our secrets, hit the dance floor with us Saturday nights and shared out tears when one more Rotten Schmuck turned out to be just another toad on our way to discovering a Prince !!

At last , however the prince came along, and before we knew it , we were swept up in the day to day scramble of work,life and general survival. and among the first casualties of our new reality were those friendships that were so Vital, so central to our younger selves.

Eventho lives change, friendships fade , and that's one more thing we feel guilty about. But i think women today are still doing a damn fine job, in my opinion. Maybe we don't have as much girlfriend time as we once did. but we find ways to be there when it matters.

Opps , i guess i gotta go.. i leave it here and will finish it sooon...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط مکس | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پارس رایانه
PARS RAYANEH
m_max62@yahoo.com

Time will tell
In the name of the Lord who will leave us alone
maybe, maybe not

خدایا به تو عشق می ورزم
باشد تا روزی بیش از اینها بدانیم
و بیش از اینها بنویسیم٬
و چیزهایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن آنها٬
این احساس در ما بیدار شود٬
که انسان تر شده ایم.


پیوندهای روزانه
گلووو
وبلاگ نازنین
وبلاگ نیلوووووووووفر
سپییده
وبلاگ ساقی
وبلاگ بهروزززز(روزنه)
وبلاگ یاسمنگولا خوابش میاد
وبلاگ پیموووون
وبلاگ قلیووووون(گروهی)
وبلاگ عشقولانه پوریا
وبلاگ آیدا و مارال
وبلاگ میثم 1
یه فلش جالب حتما ببینید
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم شهریور 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
آرشیو موضوعی
مدیریت.اقتصاد و.....
مدیریت اطلاعات
فناوری اطلاعات
فناوری اطلاعات
حسابداری
مهندسی اقتصاد
عشقولانه
کافی نت پارس
کامپیوتر
پیوندها
مدیریت وبلاگ محمد
مدیریت (پارس رایانه)
ایمیل من
سایت مجله مدیریت
سایت اطلاعاتی
سایت آهنگهای جدید
سایت عبور از فیلتر
دانشنامه
سایت دانلود جدیدترین برنامه ها1
سایت دانلود جدیدترین برنامه ها2
سایت دانلود جدیدترین برنامه ها3
سایت دانشگاه آزاد واحد شیراز
سایت همه موضوع
سایت 118 کشور
سایت مقاله های جالب
مقالات مدیریتی بانک رفاه
سایت موزیک و رادیو فردا
سایت مقاله.رایانه.و...
سایت مرکز آمار ایران
آموزش HTML
گزیده مطالب وبلاگ ها
برنامه‌نويسي‌اينترنت
ترجمه آزاد تمامی متون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

d:/parisa.mp3


www.irLearn.com